نگاهی به روایات نفی فلسفه

یکشنبه , ۲۴ مهر ۱۳۹۰ ساعت ۱۶:۱۳

اندیشه هم‌واره هم‌راه بشر بوده است و نمی‌تواند در حصار جغرافیایی محدود شود. اگرچه برخی اندیش‌مندان در برخی نقاط موجب رشد و تعالی تعقل شده‌اند و سرزمینی را از لحاظ اندیشیدن در جای‌گاهی برتر از مکانی دیگر نشانده‌اند، اما این سبب نمی‌گردد که اندیشه زندانی مکان و زمان شود. رشد اندیشه بسیار تابع شرایط اجتماعی و سیاسی بوده است و این‌که اندیشه در مکانی بیشتر رشد می‌کند تا مکانی دیگر را باید در عوامل بیرونی اندیشه نیز جست. حمایت از دانش‌مندان و مدارس نشر اندیشه‌ها و تضارب آراء و در نتیجه پدید آمدن نظریات نو را در بردارد، و خفقان و استبداد موجب انزوای اندیشه می‌شود.

نمی‌توان کتاب و سنت را مقابل اندیشه قرار داد؛ زیرا سراسر قرآن دعوت به اندیشه و تعقل است و برخاستن رسولان رستاخیز گنج‌های خرد بود.

فَبَعَثَ فِیهمْ رُسُلَهُ، وَوَاتَرَ إِلَیْهِمْ أَنْبِیاءَهُ، لِیَسْتَأْدُوهُمْ مِیثَاقَ فِطْرَتِهِ، وَیُذَکِّرُوهُمْ مَنْسِیَّ نِعْمَتِهِ، وَیَحْتَجُّوا عَلَیْهِمْ بَالتَّبْلِیغِ، وَیُثِیرُوا لَهُمْ دَفَائِنَ الْعُقُولِ
پس پیامبران را به میانشان بفرستاد. پیامبران از پى یکدیگر بیامدند تا از مردم بخواهند که آن عهد را که خلقتشان بر آن سرشته شده ، به جاى آرند و نعمت او را که از یاد برده اند، فرا یاد آورند و از آنان حجّت گیرند که رسالت حق به آنان رسیده است و خردهاشان را که در پرده غفلت ، مستور گشته ، برانگیزند. -نهج البلاغه، خطبه‌ی اول -

اسلام و نشر آن در جزیرة العرب و دیگر ممالک، اندیشه‌ها و تفسیرهای گوناگونی را در پی داشت. گاهی این اندیشه‌ها هم‌دیگر را تکفیر می‌کردند و به جنگ هم می‌آمدند. اندیشه‌های اشاعره،معتزله، خوارج و …  را در کنار اندیشه‌ی اهل بیت علیهم السلام می‌توان از اندیشه‌های رایج سده‌های نخستین اسلام نام برد. اختلاف اندیشه‌ها مباحثات و مناظرات و گاه جنگ و خون‌ریزی را در پی داشت. چنان‌چه وقتی معتزله در زمان مأمون قدرت داشتند به حذف اهل حدیث و ظاهرگرایان دست زدند و پس از روی کار آمدن متوکل معتزله به انزوا گرائیدند و سرکوب شدند. ( آقانوری، علی، زمینه‌های اجتماعی و سیاسی اوج و فرود تفکر اعتزال ، مجله‌ی طلوع، شماره ۱۵)

فتوحات ممالک دیگر توسط مسلمین، سبب آشنائی با فرهنگ‌ها و اندیشه‌های نو گردید، اگرچه ابتدا در برابر این اندیشه‌ها مقاومت می‌کردند و هر فکری غیر از قرآن را باطل می‌شمردند و  با بی‌توجهی از آنان گذر می‌کردند، اما آرام آرام با رشد جوامع اسلامی ونیاز به آموختن اندیشه‌ها وفنون نو رو به ترجمه متون علمی دیگر ممالک آوردند. اگر چه آغاز ترجمه با برگرداندن متون تاریخ ملوک به دستور خلفای اموی آغاز گردید، اما دوران منصور را می‌توان آغاز رسمی نهضت ترجمه به حساب آورد.در دوره‌ی منصوربیش‌تر متون طب ونجوم به عربی ترجمه شدند. هارون و مأمون کمک فراوانی به ترجمه‌ی کتب کردند. گرایش مأمون به فکر معتزله و رشد مباحث فکری تالیف و ترجمه‌ی کتب فراوان کلامی را در پی داشت. گرایش اعتزال به عقلانیت موجب شد که مأمون دستور ترجمه‌ی کتب فلسفی را بدهد. برخی نیز علت این دستور را خواب مأمون وهم‌صحبتی وی با ارسطو می‌دانند. (ماهنامه تاریخ اسلام، شماره ۴، جان احمدی، فاطمه )

برخی نیز ترجمه‌ی متون فلسفی را مبارزه با اندیشه‌های اهل بیت دانسته‌اند. مرحوم میرزا مهدی اصفهانی مؤسس مکتب تفکیک از علامه مجلسی نقل می‌کند:

قال: اقول هذه الجنایة علی الدین وتشهیر کتب الفلاسفة بین المسلمین من بدع خلفاء الجور المعاندین لائمة الدین لیصرفوا الناس عنهم وعن الشرع المبین.
علامه مجلسی می‌گوید این جنایت بر دین و گسترش آثار فلاسفه از بدعت‌های خلفای جور و دشمن اهل بیت بوده است تا مردم را از ایشان و دین مبین بازدارند. (اصفهانی، میرزا مهدی، ابواب الهدی، ص۴)

برای این تحلیل از نهضت ترجمه دلیل مستندی ارائه نشده است. اما برخورد ائمه‌ی اطهار با آثار فلسفی و ترجمه‌ی آن و خود فلسفه چه بوده است، نقل روشنی نداریم. اگرچه مخالفین فلسفه مدعی‌اند که برخورد ائمه علیهم السلام در برابر فلسفه منفی بوده است و اهل فلسفه در روایات مذموم شمرده شده‌اند، در آثار مخالفین فلسفه تنها دو روایت ذکر شده است. ( مظفری، حسین، بنیان مرصوص، ص ۷۱)

روایت نخست:

قال الصادق علیه‌السلام: فتباًّ  و خیبةً و تعساً لمنتجلی الفلاسفة کیف عمیت قلوبهم عن هذه الخلقة العجیبة حتی انکروا التدبیر و العمد فیها …
نفرین و ناامیدی و ناکامی باد بر مدعیان فلسفه! چگونه قلب‌های ایشان از دیدن این آفرینش عجیب کور است تا آن‌جا که تدبیر در آن را انکار می‌کنند! ( بحار الانوار،ج ۳، ص ۷۵ و ج۶۱، ص ۳۲۷- نقل و ترجمه از بنیان مرصوص،ص ۷۴)

روایت دوم:

نقلا عن السید المرتضى ابن الداعی الحسینی الرازی ، بإسناده عن الشیخ المفید ، عن أحمد بن محمد بن الحسن بن الولید ، عن أبیه محمد بن الحسن ، عن سعد بن عبد الله ، عن محمد بن عبد الله ، عن محمد بن عبد الجبار ، عن الإمام الحسن العسکری ( علیه السلام ) ، أنه قال لأبی هاشم الجعفری :
” یا أبا هاشم ، سیأتی زمان على الناس وجوههم ضاحکة مستبشرة، وقلوبهم مظلمة متکدرة، السنة فیهم بدعة، والبدعة فیهم سنة، المؤمن بینهم محقر، والفاسق بینهم موقر، أمراؤهم جاهلون جائرون، وعلماؤهم فی أبواب الظلمة  سائرون، أغنیاؤهم یسرقون زاد الفقراء، وأصاغرهم یتقدمون على الکبراء، وکل جاهل عندهم خبیر، وکل محیل عندهم فقیر، لا یمیزون بین المخلص والمرتاب، لا یعرفون الضأن من الذئاب، علماؤهم شرار خلق الله على وجه الأرض، لأنهم یمیلون إلى الفلسفة والتصوف، وأیم الله إنهم من أهل العدول والتحرف، یبالغون فی حب مخالفینا، ویضلون شیعتنا وموالینا، إن نالوا منصبا لم یشبعوا عن الرشاء، وإن خذلوا عبدوا الله على الریاء، ألا إنهم قطاع طریق المؤمنین، والدعاة إلى نحلة الملحدین، فمن أدرکهم فلیحذرهم، ولیصن دینه وإیمانه، ثم قال : یا أبا هاشم هذا ما حدثنی أبی ، عن آبائه جعفر بن محمد ( علیهم السلام )، وهو من أسرارنا، فاکمته إلا عن أهله ”
ای اباهاشم! زمانی می‌آید که روی مردم خندان و شادمان است و دل‌های‌شان تاریک و گرفته، سنت در نزدشان بدعت است و بدعت سنت، مؤمن در میان‌شان کوچک است و فاسق محترم، فرمان‌روایان‌شان نادان و ستم‌گرند و دانش‌مندان در گم‌راهی‌اند، بی‌نیازان راه‌زن توشه‌ی بی‌نیازان‌اند، کوچکان بر بزرگان پیشی می‌گیرند و هر نادانی را آگاه می‌دانند و هر چاره‎جوئی را بی‌چیز می‌شمرند، میان مخلص و ریاگر تفاوتی نمی‌نهند، گرگ را از میش نمی‌شناسند، علماء آنان بدترین آفریده‌های خدا روی زمین هستند؛ زیرا به فلسفه و تصوف گرایش دارند، به خدا سوگند، اینان روی‌گردان از دین خدا و اهل تحریف‌اند، در محبت مخالفین ما بزرگ‌نمائی می‌کنند و پیروان و دوستان ما را گم‌راه می‌کنند، اگر به مقامی رسند گرسنه‌ی رشوه‌اند و اگر خوار شوند ریاکارانه بندگی خدا را می‌کنند، همانا ایشان راه‌زنان مؤمنین هستند و دعوت‌کنندگان به شیوه‌ی ملحدین، هر کس آنان را درک کرد از ایشان دوری گزیند و دین و ایمانش را نگه دارد. ای ابوهاشم! این آن‌چه بود که  پدرم از پدرانش از جعفر ابن محمد برایم روایت کردو این از اسرار ماست، پس آن را کتمان کن.

بررسی روایت نخست

۱٫ منتحلی الفلسفه با فلاسفه متفاوت است. منتحل به معنای مدعی است ومنظور از منتحلی الفلسفه مدعیان فلسفه و فیلسوف‌نماها است. . در روایت نخست آن‌چه مورد ذم و نفرین قرار گرفته است، مدعیان فلسفه است نه فیلسوفان و فلسفه.

۲٫ در این روایت فیلسوف‌نمایان زندیق که تدبیر در عالم و مدبر آن را انکار می‌کنند نکوهش شده‌اند. شاهد این سخن عبارت پایانی روایت است. در این عبارت مدعای فیلسوف‌نمایان – نفی تدبیر در آفرینش- را بیان می‌کند، این مدعا با مدعای بسیاری از فلاسفه ناسازگار است. فلاسفه‌ی الهی همه تدبیر در آفرینش را پذیرفته‌اند. این سخن نمی‌تواند ناظر به فلاسفه وحکما باشد.

۳٫ در همین روایت از ارسطو که اتفاقی بودن عالم را رد می‌کند تمجید شده است.
اینها را دلیل‌ گرفته‌اند بر آنکه‌ در عالم‌ آفرینش‌ تعمّد و تقدیر و اندازه‌گیری‌ صحیح‌ به‌ کار نرفته‌ است‌ بلکه‌ صِدْفَةً و برحسب‌ اتّفاق‌ پدیدار شده‌ است‌. ارسطاطالیس‌ ردّ گفتارشان‌ را نموده‌ است‌ به‌ این‌ که‌: آنچه‌ صِدْفَةً و برحسب‌ اتّفاق‌ واقع‌ می‌شود آن‌ چیزهائی‌ است‌ که‌ یک‌ بار در خارج‌ از متعارف‌ صورت‌ می‌گیرد به‌ جهت‌ عللی‌ که‌ بر طبیعت‌ وارد می‌شود و آن‌ را از مسیر طبیعی‌ خود و از مجرای‌ عادی‌ خود برمی‌گرداند، و به‌ منزلۀ امور طبیعیّه‌ای‌ نیست‌ که‌ بر شکل‌ واحدی‌ پیوسته‌ و به‌ طور دائم‌ جریان‌ پیاپی‌ داشته‌ باشد. («بحارالانوار» طبع‌ حروفی‌ ج‌ ۳ ص‌ ۱۴۹٫) به نقل از امام شناسی مرحوم سید محمدحسین طهرانی ج ۱۸

بررسی روایت دوم

۱٫ این روایت نیز بر فرض پذیرش صحت آن، ناظر به فلسفه و عرفان نیست، بل‌که در مذمت کسانی است که از فلسفه و عرفان پلی برای رسیدن به مطامع دنیوی می‌سازند. عبارات بعدی که وصف این عالمان است شاهد این مدعاست. ریاکاری و رشوه‌پذیری و میل به مخالفین اهل بیت و …

۲٫ در برخی روایات از فقها و متکلمین انتقاد شده است، این روایات را نمی‌توان بر نفی فقه و کلام تفسیر کرد.
سیأتی علی امتی زمان لایبقی من القرآن الا رسمه و من القرآن الا اسمه، یسمون به و هم ابعد الناس منه، مساجدهم عامرة وهی خراب من الهدی، فقهاء ذلک الزمان شر فقهاء تحت ظل السماء، منهم خرجت الفتنة والیهم تعود.
روزگاری بر امت من خواهید رسید که جز نگارش قرآن از آن چیزی باقی نیست و جز نام اسلام از آن نمانده است، مسلمان نامیده می‌شوند ولی دورترین مردم از اسلام‌اند، مسجدهای‌شان آباد است اما از بنای هدایت ویران است، فقیهان آن زمان بدترین فقهای زیر آسمان‌اند، فتنه‌ها از ایشان برمی‌خیزد و به ایشان برمی‌گردد. (بحارالانوار، ج۲،ص ۱۰۹)

۳٫ آیات و روایات پر است از انبوه مطالب فلسفی در موضوعاتی از قبیل توحید، اسماء و صفات الهی، معاد، قضاء و قدر، نفس و روح و.. آیا باوجود این حجم عظیم از معارف فلسفی که معصومان به مخاطبان‌شان القا نموده‌اند، امکان دارد روایتی از آن حضرات صادر شود و مسلمانان را از فهم اجتهادی و نه تعبدی، بازدارد؟ ما یا باید بپذیریم که به پذیرش تعبدی و ظنی روایات مأموریم یا به حکم عقل ونقل، فهم یقینی معارف را در صورت امکان لازم بدانیم، و فلسفه مگر چیزی جز بحث آزاد برای فهم حقایق است. ( مظفری، حسین، بنیان مرصوص، ص ۸۰)

۴٫ علامه طباطبائی در پرسشی به توجیه این روایات می‌پردازد:

پرسش: روایاتی که در خصوص ذم اهل فلسفه به ویزه در دوره آخرالزمان وارد شده – چنانکه در کتب حدیثی از قبیل بحارالانوار و حدیقة الشیعه مسطور است – متوجه چه کسانی می شود و منظور از این احادیث چیست؟
پاسخ: دو، سه روایتی که در بعضی از کتب در ذم اهل فلسفه در آخرالزمان نقل شده، بر تقدیر صحت، متضمن ذم اهل فلسفه است نه خود فلسفه؛ چنان که روایاتی نیز در ذم فقهای آخرالزمان وارد شده و متضمن ذم فقها است نه فقه اسلامی و همچنین روایاتی نیز در ذم اهل اسلام و اهل قرآن در آخرالزمان وارد شده: «لایبقی من الاسلام الا اسمه و لا من القرآن الا رسمه» و متوجه ذم خود اسلام و خود قرآن نیست.
و اگر این روایتها که خبر واحد ظنی می باشند در خود فلسفه بود و مسائل فلسفی (چنان که در جواب سؤال دوم گذشت) مضمونا همان مسائلی است که در کتاب و سنت وارد شده، این قدح عینا قدح در کتاب و سنت بود که این مسائل را با استدلال آزاد بدون تعبید و تسلیم مشتمل شده است. اصولا چگونه متصور است که یک خبر ظنی در برابر برهان قطعی یقینی قد علم کرده و ابطالش کند؟! (اسلام و انسان معاصر، صفحه ۹۴-۸۹)  از این‌جاپرسش‌ها و پاسخ‌ها را ببینید.

برچسب ها : , , , , , , , , ,

آن صبح سرد

پنجشنبه , ۲۱ مهر ۱۳۹۰ ساعت ۱۰:۳۷

به ذهنم آمد، تخم‌مرغ آب‌پز بهتر از خمیر ریزریزشده است. چشم مامان را پاییدم. تند از سر سفره یکی از تخم‌مرغ‌ها را کش رفتم. الکی سرفه کردم و دویدم سمت در حیاط. در قفل بود. مامان داد زد کجا می‌ری، مدرسه‌ات دیر میشه ها. کلیدها آویزان بود به شیرِ گاز چراغ توری هال. قدّم می‌رسید. برداشتم‌شان. در را که باز کردم، دوباره مامان بود که صدام کرد. این بار ترسیده بود از سرما. نفسم را می‌دیدم. انگار دود قلیان عمو بود. این بار محکم‌تر فوت کردم، نفسم شلیک می‌شد سمت گرگ و میش آسمان و محو می‌شد توی صبح آخرهای پاییز.

دویدم طرف اتاقک گوشه‌ی حیاط. در را باز کردم. مرغ توی یک کارتون که توش لحاف کهنه بود خوابیده بود و جوجه‌هاش زیر بال‌هاش پناه گرفته بودند. لذت این‌که من سهم صبحانه‌ام را می‌دهم به جوجه‌ها، جوجه‌های دو روزه توی نفس‌های تند تندم روشن بود. تخم‌مرغ آب‌پز را له کردم و ریزریز، مرغ جلو نیامد. مثل مامان پیوپیو کردم، تکان نخورد. تخم‌مرغ‌ها را ریختم روی زمین بیرون از اتاقک گوشه‌ی حیاط. مرغ را با چوب هل دادم بیرون. معلم‌مان گفته بود پر مرغ سرما را شکست می‌دهد. در اتاقک را بستم. جوجه‌های خواب‌آلود دنبال مادرشان رفتند بیرون. جمع شدند زیر بال‌های مرغ. مامان دوباره صدام کرد. نفسم را بیرون دادم. انگار ابرِ کتریِ آبِ جوش.

کیفم را انداختم روی کولم. مامان موهام را شانه کرد. شال و کلاهم کرد. بوسیدَم. دویدم. مرغ کنج دیوار کز کرده بود. تخم‌مرغِ آب‌پز ریزریزشده هنوز روی زمین بود. جوجه‌ها قایم شده بودند زیر بال مرغ. مرغ را کیش کردم. بهش گفتم تنبل. کلمه «تنبل» توی هوا ابر شد، رقصید، محو شد. مرغ تکان خورد. چند جوجه دنبالش رفتند. آفتاب هنوز نبود. چند جوجه ایستادند، تکان نخوردند، آرام افتادند روی زمین. چشم‌هاشان بسته بود. حتی نمی‌لرزیدند. تخم‌مرغ ِ آب‌پز روی زمین پخش بود، هیچ جوجه‌ای نوک نزده بود. آهم ابر شد توی آسمان. آه پیچید توی حیاط. مثل دود قلیان بابابزرگ روزی که عمو مرده بود. مثل دود قطار توی یک صبح سرد سرد آخرهای پائیز. 

برچسب ها : ,

فلسفه در حوزه علمیه

چهارشنبه , ۲۰ مهر ۱۳۹۰ ساعت ۸:۳۹

قصه‌ آموزش فلسفه در حوزه‌ی فقه محور داستانی پر فراز و نشیب است. گاهی فیلسوفان چنان ارجی داشتند که امور حکومت را در دست می‌گرفتند و حکمت و فلسفه رونق می یافت، چنان‌چه ابن‌سینا در دربار دیلمیان و خواجه نصیر در دربار هلاکوخان وزارت می‌کردند و گاهی چنان عرصه بر فیلسوفان تنگ می‌شد که پنهانی و در نیمه شب به تدریس فلسفه و تعلیم آن به نسلی دیگر می‌پرداختند. مرحوم آیت الله العظمی بروجردی می‌فرمود: «ما در زمان جوانی، درحوزه‌ی علمیه‌ی اصفهان نزد مرحوم جهانگیرخان، اسفار می‌خواندیم؛ ولی مخفیانه. چند نفر بودیم و خفیةً به درس ایشان می‌رفتیم.»# حتی در زمان زعامت آیت الله بروجردی بر حوزه با رونق گرفتن درس فلسفه‌ی مرحوم علامه طباطبائی، با فشار مخالفان فلسفه، ایشان مرحوم علامه را از تدریس نهی کردند و شهریه‌ی طلاب درس فلسفه را قطع کردند. حوزه‌ی فقه محور و زعامت فقها بر حوزه‌ها هم‌واره عرصه را بر فلسفه تنگ کرده بود. مخالفت فقها با فلسفه خود داستان دیگری است. سهروردی، یکی از سه فیلسوف مؤسس در عالم فلسفه اسلامی با فتوای فقهای ظاهرگرا تکفیر شد و در سیاه‌چال‌ از گرسنگی جان سپرد و ملاصدرا دیگر فیلسوف مؤسس به روستای کهک در اطراف قم هجرت کرد.

آموزش فلسفه در حوزه‌های شیعی با حوزه‌های اهل سنت هم‌سان نیست. حوزه‌های علمی اهل سنت هیچ‌گاه نتوانست از زیر سایه‌ی فلسفه‌ستیزی غزالی و فخررازی و شهرستانی بیرون آید. اما حوزه‌های شیعی اگر چه هم‌واره مخالفین جدی فلسفه را به خود دیده است، اما چه پنهان و چه پیدا محفل مباحث فلسفی و عقلی بوده است. دوران کنونی روزگار خوش آموزش فلسفه است که مرهون دو اتفاق است، یکی تربیت شاگردان فراوان توسط علامه سید محمدحسین طباطبائی و دیگری انقلاب اسلامی ایران و رهبری آن که خود فیلسوفی فقیه و فقیهی فیلسوف بود.

*

با نگاهی به تابلوی بزرگ راهنمای دروس مدرسه‌ی آیت الله گلپایگانی، بزرگ‌ترین مجمع درسی سطح و خارج حوزه علمیه قم نکته‌ای غریب نمایان می شود. هیچ درس فلسفه و عرفانی در میان انبوه دروس این مدرسه نیست، بلکه گاهی دروسی علیه فلسفه و عرفان به چشم می‌خورد. سید جعفر سیدان از بزرگان تفکیک، هر پنج شنبه از مشهد به قم می‌آید و در این مدرسه به کرسی می نشیند.

تفکر حاکم بر این مدرسه اگرچه امروز در گوشه‌ی انزوا است اما قرن‌ها اندیشه‌ی رایج حوزه‌های شیعی و سنی بوده است. نهضت ترجمه از زمان خلفای اموی آغاز و دوران منصور رسمیت یافت، توجه اولیه مترجمین بییشتر جانب تاریخ ملوک و طب و نجوم بود. هارون این نهضت را تقویت کرد و در دوران مروان به امر وی به ترجمه‌ی آثار فلسفی روی آوردند. برخی اعتنای مروان به فلسفه‌ی یونان را به گفتگوی وی در خواب با ارسطو نسبت می‌دهند و گاهی این دستور را برای رشد تفکر اعتزالی تحلیل می‌کردند. به هر حال ظاهرگرایان دینی  برگرداندن کتب فلسفی به عربی را برنتافتند و به مخالفت با آن برخاستند. چه در میان شیعه و چه در میان عامه برخی هدف مأمون را انحراف راه مسلمین از آموزه‌های اسلامی و دینی برشمردند. علامه مجلسی ترویج تفکر فلسفی را برای دور کردن مؤمنین از آموزه‌های اهل بیت علیهم السلام می‌شمرد. مؤسس تفکیک این گفته‌ی مجلسی را نقل می‌کند و بر آن تأکید می‌کند.

پس از آغاز فکر فلسفی در عالم اسلامی، فارابی نخستین فیلسوف به معنای تام آن بود. ابن سینا با پیروی از مکتب مشاء و نوآوری در مسائل گوناگون فلسفی و تلاش برای تقریب آن به شریعت گام بلندی برای ارتقای فکر فلسفی برداشت. فخر رازی و غزالی از بزرگان اشاعره با نگارش کتب المحصل و شرح الاشارات و تهافت الفلاسفه ضربه‌های سهمگینی بر پیکر عقل‌گرائی وارد ساختند. شرح اشارات فخر بر کتاب الاشارات و التنبیهات ابن سینا به بررسی و نقد تمامی سطور فلسفه‌ی ابن سینا پرداخته است و بر اساس مبانی اشعری آن را رد کرده است. این شرح را بیشتر جرح می‌دانند تا شرح. غزالی در تهافت الفلاسفه بیست مسأله‌ی فلسفی را که با شریعت ناهمگون است بررسی می‌کند و در سه مسأله ادعای تکفیر فلاسفه را دارد. حملات فخر و غزالی و نیز آثاری مانند مصارع الفلاسفه شهرستانی در کنار مخالفت فقها و عرفا با فلسفه و حمایت حاکمان از فکر اشعری برای توجیه خود و پذیرش آسان آن نزد عوام موجب انزوای فلسفه و تفکر عقلانی گردید. در این میان سهروردی با بهره‌گیری از روش بحثی و شهودی فلسفه‌ی اشراق را بنا نهاد و گام بلندب را برای تعالی فکر فلسفی برداشت. اما در سن سی و چهار سالگی با فتوای ظاهرگرایان به قتل رسید. انزوای فلسفه و یکه‌تازی تفکر اشعری تا زمان خواجه نصیر ادامه داشت. خواجه نصیر با نگارش نقد المحصل فخر رازی و نیز شرح خود بر اشارات ابن سینا به رد مدعیات اشاعره و بازآفرینی تفکر ابن سینا پرداخت. در سرتاسر شرح اشارات خواجه کلمات فخر در نقد ابن سینا به چشم می‌خورد و خواجه به رد آن می پردازد.در ان سوی عالم اسلامی، ابن رشد در اندلس نیز به حملات علیه فکر فلسفی پاسخ می‌گوید. وی تهافت التهافت را در رد غزالی می‌نویسد. یکی از تأثیرگذارترین کتب خواجه نصیر تجریدالاعتقاد بود. این کتاب اگرچه کلامی است، اما نخستین بار به کلام رنگ فلسفی داد و پس از آن همواره ردپای فلسفه در کتب کلامی هویداست. پس از فلسفه ی مشاء ابن سینا و اشراق سهروردی، سومین مکتب بزرگ فلسفی در عالم اسلامی را صدرالدین شیرازی بنا نهاد. وی با در هم آمیختن روش عقلی و شهودی و نقلی با بهره‌گیری از اندیشه‌های عرفانی، فلسفی و دینی حکمت متعالیه را بر پایه‌های اصالت وجود بنا نهاد. نوآوری‌های فراوان ملاصدرا همانند حرکت جوهری، اتحاد عقل و عاقل و معقول و … مکتبی نو در فلسفه را پدید آورد. فلسفه‌ی امروز ایران و حوزه‌های شیعی بیشتر شارح و مفسر و پیرو مکتب صدرایند. اگرچه گرایشات مشائی نیز در برخی فیلسوفان مشاهده می‌شود.

اگرچه فکر فلسفی رو به اعتلا بوده است، اما هم‌واره زیر سایه‌ی فقه و مخالفت فقها گوشه‌نشین بوده است و گاه دروس فلسفه در نیمه‌های شب برگزار می‌شده است. ورود علامه طباطبائی به قم و آغاز تدریس فلسفه نقطه‌ی عطفی در احیای دروس فلسفی در حوزه‌های علمیه بوده است. گرچه پیش از ورود ایشان دروس اندک فلسفه حتی گاه به صورت مخفی برگزار می‌شد، اما ایشان نفس تازه‌ای به روح نیمه‌جان فلسفه دمید. ایشان در زمانی تدریس علوم عقلی را در قم آغاز کردند که طلاب قم به گفته‌ی امام خمینی کوزه‌ای را که سید مصطفی از آن آب می‌نوشید، می‌شستند چون پدرش فلسفه می‌گفته است. علامه طباطبائی در راه احیای فلسفه در حوزه رنج فراوان کشید؛ از ممانعت چاپ و نشر تعلیه‌ی گران‌قدر ایشان بر بحار الانوار تا فشار بر آیت الله بروجردی برای تعطیلی درس ایشان و قطع شهریه شاگردان. با رایزنی مرحوم فلسفی با آیت الله بروجردی ایشان با بازگشائی درس علامه موافقت کردند مشروط بر این‌که شفای ابن سینا باشد نه اسفار ملاصدرا. با فزونی یافتن شاگردان ایشان و توسعه فلسفه در حوزه، ایشان دو کتاب بدایةالحکمة و نهایة الحکمة را برای تدریس در حوزه‌های علمیه نگاشتند. این دو کتاب اگر چه بر روش بحثی مشاء نگاشته شده است، اما بیان‌گر اصول جکمت متعالیه است و گاهی رگه‌های عرفانی در آن به چشم می‌آید. این دو کتاب هم اینک به صورت رسمی در دوره‌ی سطح حوزه‌های علمیه تدریس می‌شود و همه‌ی طلاب حتی آنانی که با فلسفه ستیز دارند ملزم به خواندن این دو کتابند.

نمی‌توان از نقش پیروزی انقلاب اسلامی در گسترش حوزه‌های علمیه و رشد تفکر فلسفی در آن گذشت. از مهم‌ترین این عوامل شخصیت مرحوم امام خمینی بود، ایشان خود از مدرسین علوم عقلی در دوران انزوای آن در حوزه بودند. پس از انقلاب با محوریت شاگردان علامه طباطبائی دروس فلسفه ی فراوانی در حوزه تشکیل شد و مؤسسات فلسفی گوناگونی بنا نهاده گردید. فلسفه در حوزه‌ی قم حول چهار استاد بزرگ، آیت الله جوادی آملی، مصباح یزدی، انصاری شیرازی و حسن‌زاده آملی به رشد خود ادامه داد.

جریانات فلسفی قم را می‌توان سه گروه دانست، گروه اول را شاگردان علامه طباطبائی و موافقان فلسفه تشکیل می‌دهند. دسته دوم تفکیکیان و پیروان مکتب میرزا مهدی اصفهانی هستند. فرهنگستان علوم اسلامی نهاد ترویج این تفکر در قم است. مدرسه‌ی آیت الله گلپایگانی نیز با دعوت از سید جعفر سیدان نیز به نوعی مبلغ این اندیشه است. دسته‌ی سوم را برخی از ظاهرگرایان افراطی تشکیل می‌دهند که هم فلاسفه و هم تفکیکیون را به چالش می‌کشند و هر دو را به تفکر عقلانی متهم می‌کنند. این گروه طرف‌داران اندکی دارد.  می‌توان دسته‌ی چهارمی را اضافه کرد که شامل طلابی است که تقریباً هیچ روی‌کردی نسبت به فلسفه ندارند و بیشتر به فقه و اصول می‌پردازند.

اما در حوزه‌ی مشهد بر خلاف قم، مخالفان فلسفه بر موافقان آن غلبه دارند. میرزا مهدی اصفهانی با هجرت از نجف به مشهد و بنا نهادن مکتب تفکیک حوزه ی مشهد را به قطب مخالفت با فلسفه تبدیل کرد. اگرچه فیلسوف بزرگی مانند مرحوم سید جلال آشتیانی چراغ فلسفه را در دیار طوس روشن نگاه داشته بود، اما هم‌چنان این حوزه به فلسفه روی خوش نشان نداده است. در سال‌های اخیر چالش‌های گروه‌های موافق و مخالف فلسفه موجب خلق آثار بسیاری در حوزه‌های علمیه قم و مشهد و گاهی مناظرات بین این‌ها گشته است.

این را برای همشهری ماه، شماره ۷۱ نوشته بودم. 

برچسب ها : ,

موتوری که پارکینج نرفت

یکشنبه , ۲۷ شهریور ۱۳۹۰ ساعت ۲۱:۵۷

دو پلیس و چند سرباز بودند و یک نیسان که به دمش یک گاری بزرگ آهنی وصل بود -اسمش را نمی‎دانم-. موتورها را می‎گرفتند و اگر صاحبش شانس نداشت می‎انداختنش توی این گاری بزرگ آهنی. راننده‎ی نیسان بی‎حوصله بود و سیگار می‎کشید. هر موتور و سوارش انگار مجرمانی بالفطره بودند که جرمش را سوار می‎کرد و مجازاتش را مرکب می‎دید. میان ده دوازده موتوری که از چراغ سرخ دم غروب روزهای آخر پاییز رد شدند، چشم پلیس‎ها و سربازهاشان پی موتور یاماها صد زواردرفته‎ای بود که سوارش کلاه نداشت و خودش چراغ جلو. انگار شیر گرسنه خشمگین غرش می‎کرد و می‎تازاند.

وقتی تابلویِ سرخ و سفید شبیه راکت پلیس توی آسمان بالا می‎رفت و پایین، سوار یاماها صد راند سمت پلیس‎ها، آرام شد و ایستاد و لبخند زد و سلام کرد. سرباز دوید و کلید موتور را کشید بیرون. سوار نه گواهی‎نامه داشت، نه اعتراض. آرام به پلیس گفت شوما اینو نمی برید پارکینج. عمداً گفت ج. پلیس براندازش کرد. گفت شما؟ سوار گفت من. پلیس گفت ما قانونو اجرا می‎کنیم. جواب داد شما این کارو نمی کنید. سوار همان تبسمش را داشت. پلیس انگار ناظم دوران راهنمائی‎مان باشد، عربده کشید: سرباز! این قوطیو بندا تو نیسون. گفت نیسون.

سربازها یاماها صد را کشیدند سمت گاری. سوار خندید. گفت ای بره او تو نم‎یات بیرون. بِذ دم آخری مَ ازش وداع کنم. گفت وداع. سربازها دوره‎اش کردند. دو پلیس هم. راننده دود سیگار را انگار قورت داد. سوئیچ دست سرباز بلندقدتر بود. سوار یاماها را بغل کرد. خواباندش زمین. در باکش را باز کرد. بنزینش ریخت. دست کرد توی جیب کتش. کبریت زد. یاماها زبانه کشید. غرید. آتش شد. سربازها، پلیس‎ها رفتند عقب. سوار لبخند زد. گفت حالا که نرفت او تو، بیایت با آتیشش خُ‎تونُ گرم کنیت.

واقعی، سر میدان نوِ قم

دُم:

من همیشه این سوار را تحسین می‎کنم، نمی‎دانم چرا. انگار چیزی داشت که آدم‎هایی که از آن‎جا رد می‎شدند، نداشتند. چیزی که من هم نفهمیدم، تنها تحسینش کردم. 

 

منبع عکس

برچسب ها :

نجوای نوزده

جمعه , ۲۸ مرداد ۱۳۹۰ ساعت ۱۵:۴۰

و ما انا و ما خطری

تاریخ
هیچ‌گاه
رنج مورچه‌ی کارگر را
نمی‌نویسد


هیچ‌کس
فریادِ کرم خاکی را
میان نوک گنجشک
نمی‌شنود


آرزوهایم
در هستی ازلی، ابدی، بی‌کران
شاید
گم شوند


برچسب ها : , ,

نجوای هجده

جمعه , ۲۸ مرداد ۱۳۹۰ ساعت ۱۱:۵۶

گردش نوِ گردون
هر چه حکم کند

«انسان را در رنج آفریده‌ای»

قدر و تقدیر
بهانه است

گستاخانه‌تر و بی‌واسطه‌تر
می‌خوانمت

 

برچسب ها : , ,

نجوای هفده

چهارشنبه , ۲۶ مرداد ۱۳۹۰ ساعت ۲۰:۲۵

کنت کنزاً مخفیاً فاحببت أن أعرف

رقص هستی
گواه است
تاب مستوری نداشتی

 

خستگی چشم‌هام
کورسوی اشتیاق‌شان
باور نمی‌کنند
ای ناهویداترین پیدا


 

برچسب ها : , ,

نجوای شانزده

چهارشنبه , ۲۶ مرداد ۱۳۹۰ ساعت ۱۸:۳۳

إِذْ نَادَى رَبَّهُ نِدَاء خَفِیًّا
قَالَ رَبُّکَ هُوَ عَلَیَّ هَیِّنٌ

با فریادی آهسته‌تر از زکریا
و خواسته‌ای کوچک‌تر از یحیی
می خوانمت:
می خواهمت

برچسب ها : , ,

نجوای پانزده

دوشنبه , ۲۴ مرداد ۱۳۹۰ ساعت ۱۹:۲۸
 
و اسقطتنی من عینک فما بالیت

و من از چشم‌های خیست
هبوط کردم
با تبسمی به سوگ‌ناکی هستی انسان
با بدرقه هق‌هق‌هات

نجوای چهارده

یکشنبه , ۲۳ مرداد ۱۳۹۰ ساعت ۱۹:۱۵

انت الذی لا یحفیک سائل

از اصرار گدایانِ
با پیشینه ی طغیان

از دست های عصیان
بر کوبه زلال آستانت

از گریه ی انسانِ
نوبازگشته به بارگاهت

خسته نیستی
تبسمت
زیر اشک های سُرورت
می تابد

 

برچسب ها : , ,